سال ۸۴ که آمدی در دل‌مان گفتیم کاش نمی‌آمد. نامزدهای اصولگرا هستند؛ او می‌گذاشت چهار سال دیگر می‌آمد.بعد که آمدی و ماندی و به تو رای دادیم و رئیس جمهور شدی؛ دل‌هامان غرق شادی بود. دوران جدیدی رسیده بود. مثل بقیه با خجالت حرف از «هوای تازه» و «زندگی خوب» نزده بودی، صاف و ساده گفتی «دولت مکتبی»؛ شعارهای انقلاب و اسلام را سر دادی. اولین خطبه نماز جمعهٔ بعد از رئیس جمهور شدنت را که هاشمی خواند و آن حرف‌ها را زد؛ فهمیدیم تازه اول دعواست. قبلش فکر می‌کردیم توهین‌ها اقتضای انتخابات بوده و تمام شده؛ اما تازه شروع شده بود.

 4 سال اول را کار کردی و کار. خیلی‌ها «به به» و «چه چه» کردند. هر چند بعدها گفتند که از اول گروه خونی تو به آن‌ها نمی‌خورده. همان سال‌ها هم؛ چند بار گفتی «من نه اصلاح‌طلب هستم نه اصولگرا». اما ما ساده از کنار آن گذشتیم. هنوز تفاوت تو را با اصولگرایان نمی‌دانستیم 88 که شد جنگ احزاب راه انداختند. همه بودند. اما علیه تو. «چپ راست کارگزار، علیه خدمت‌گزار». تفاوت ما با دشمنان و مخالفان تو تنها باور داشتن است. ما تو را باور کردیم. اما آن‌ها از همه چیز برداشت دیگری داشتند.


۸۸ هم مردم با تو بودند. رای که آوردی در اولین سخنرانی‌ات گفتی «من نه اصلاح‌طلب هستم نه اصولگرا». اوضاع داشت عوض می‌شد. یک‌سالی که گذشت و بساط فتنه جمع شد؛ خبرهای عجیبی به گوش‌مان رسید.
رسانه‌ها چیزهایی می‌گفتند آقای رئیس! از شما و دولت‌تان. رسانه‌هایی که به آن‌ها اعتماد داشتیم. همان‌هایی که می‌دانستیم به این راحتی‌ها دروغ نمی‌گویند. راستش ما همه یک عذرخواهی به تو بدهکاریم. به تو و به اطرافیانت. ما باور کردیم حرف‌هایشان. فقط رسانه‌ها نبودند. آدم‌هایی بودند که دوست‌شان داشتیم. یار رهبری و نظام می‌دانستیم‌شان و البته راستگو و درستکار. دم در بیت رهبری از زبان وزیر سابقت چیزهایی شنیدم که تنها چاره را دعا می‌پنداشتم. دعا برای تو! تو که داری منحرف می‌شوی. در مقابل رهبر می‌ایستی. آقای احمدی‌نژاد من را ببخش که به تو بدگمان شدم. که از مشایی بدم آمد. که دیگر امیدی به تو و دولتت نداشتم. آخر، کسانی که همهٔ هنرشان حرافی است وشعار دادن؛ آن‌ هم شعارهای پوچ، آن‌هایی که با پول‌های ما برای‌مان رسانه راه انداخته‌اند که از اخبار آگاه‌مان کنند، می‌گفتند تو منحرف شدی. از اشتباهات و خطاهایت می‌گفتند. وقتی فرصت خواستی تا درباره ادامه دولتت فکر کنی و تصمیم بگیری، این جماعتی که ولایتمداری‌شان انسان را به یاد ملیجکان دربار سلاطین می‌اندازد؛ چنان بر تو تاختند که اوضاع طور دیگری نمایان شد.
کمی گذشت تا بفهمم چرا گفته بودی «اصولگرا نیستم». معنی اصولگرا را بعد از انتخابات مجلس نهم دانستم. معنای آن را در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم فهمیدم. تو مردمی بودی، مردمی ماندی. هیچ‌گاه با مردمت به تندی حرف نزدی. هیچ‌گاه آن‌ها را متهم نکردی. معنی دوست داشتن انسان‌ها را، مهروزی را، دعای ظهور را، امام زمان را، و بهار را تو به ما یادآوری کردی. قبلا بارها شنیده بودیم. اما گمان می‌کنم از عالمان بی‌عمل شنیده بودیم که اینقدر برای‌مان کم اهمیت و غیر واقعی بود. یاران تو را گرفتند. زندانی کردند. بدون جرم، بدون دلیل، بدون توضیح. بدون اثبات هیچ گناهی. بهترین مدیران و بهترین جوانان این کشور را. به تو تهمت زدند. به تو توهین کردند. بدگویی‌ات را در هر جا که تریبونی داشتند کردند. همه تقصیرها را و همه بی‌عرضگی گذشته‌شان را به گردن تو انداختند. گفتند می‌خواهی کشور را به آشوب بکشانی. گفتند با دریوزگی می‌خواهی با آمریکا رابطه برقرار کنی. گفتند فتنه دومی. فتنهٔ بزرگتر!

تو سنگ محک شدی آقای احمدی‌نژاد. سنگ محک در ۸۸ و در سه سال منتهی به ۹۲. فتنه اول این بود که کسانی که خود را یار امام می‌دانستند با سنگ محک تو باطن‌شان رو شد و در مقابل انقلابِ امام ایستادند. و فتنه بزرگتر این بود که افرادی که خود را یار رهبری می‌دانستند با سنگ محک تو حرف رهبری را زیر پا گذاشتند و در حق تو دشمنی کردند. تو باعث شدی اخلاق را کنار بگذارند؛ پا روی مهمترین بخش دین‌شان بگذارند. باعث شدی زبان به دروغ باز کنند. باعث شدی زبان به تهمت و هتاکی باز کنند. فتنه‌ٔ بزرگتر این بود که کسانی که این همه در پیش ما ارج و قرب داشتند را بهتر پیش روی‌مان نمایان کردی. فتنه اول رفوزه‌هایی داشت؛ فتنهٔ دوم نیز. آقای رئیس جمهور! احمدی‌نژاد عزیز. خدا قوت.

در مراسم یادبود سوم تیر خیلی‌ها فکر می‌کردند تو بعد از رد صلاحیت کاندیدای دولت و تحمل سختی‌ها؛ خیلی گلایه داشته باشی. اما نه تنها گلایه‌ای نکردی بلکه خود را به کناری نهادی و گفتی «من مهم نیستم». ما باور کردیم این حرف تو شعار و عوافریبی نیست. آقای احمدی‌نژاد، دولت تمام شد اما گفتمان بهار ادامه دارد. و بهار نیاز دارد تا چاپلوسان از کنارش بروند، تا عاقلان به گردش بیایند، تا خطاها دیده و اصلاح شود، تا اخلاق بیشتر رعایت شود، تا تبیین صورت گیرد و از مواضع تهمت دوری شود. تا اندیشه‌ورزی صورت گیرد. امید که باوری که داریم به ثمر بنشیند. آقای احمدی‌نژاد، ما به رهبری عزیز انقلاب ایمان داریم، به ظهور امام غايب نیز. و چه خوب که همه به این بیاندیشیم که امام زمان جنسش شمشیر نیست، بهار است.

شاید بد نباشد در آخر بگویم، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علی ولی الله.
زنده باد بهار

نوشته شده توسط esmaeil m