کالاهای صهیونیستی را تحریم کنیم خود چه کنیم؟!(به بهانه اکینا نیوز!!)

چقدر می تواند موثر باشد.....

یعنی چی برادر... واقعا واقعا فکر کرده ای من میتوانم از خیر نوکیا حتی ان هفتادش هم بگذرم؟ چه برسد به سریهای ان 82 و ان 95! حالا ما گفتیم تحریم... نسکافه و شکلاتش هم بماند گذشتیم...(چقد سختی!!) اما خدایی منظورت این نیست که پپسی را بیخیال شویم؟! من یکی که وقتی سرم درد میگیرد از هوای آلوده تهران خودمان تا یکی از همین پپسی ها را نخورم عمرم که سرحال نمی آیم... به قول استادمان خدا خوب کرده ها!! عجب چیزهایی ساخته و میسازند...واقعا ها! خوب که نگاه میکنم راست می گویی این چند روز ذهن مرا هم خیلی به خود مشغول کرده است که اگر محصولات صهیونیستی را تحریم کنیم خود چه کنیم؟! مخصوصا از وقتی آن دخترک را دیدم که پاهایش را از دست داده بود بر اثر گلوله توپ همین صهیونیستها! چه روحیه ای هم داشت میخندید و تعریف میکرد که چه شده پاهایش را از دست داده و میخواست با تظاهرات فریادش را به عالم برسانیم. آن موقع بود گفتم کالاهای صهیونیستی را باید تحریم کرد اما کم کم ذهنم مشغول شد که خب تحریم کردیم چه کنیم؟! اگر محصولات با کیفیت غذایی حضرات اشغالگر نباشد؟! مخصوصا که خیلی هم طرفدار دارد!! اصلا تصور زندگی بدون بعضی هایشان مشکل است...راستی اگر همین اینترنت را ازمان گرفتند چه؟! همان سایت یاهو و گوگل را؟! شنیدم اچ پی هم گفته دیگر محصولاتش را به ایران نمی فروشد! وای فکرش را بکنید مسنجرشان را هم بگیرند!! سر خیل عظیم معتادهای اینترنتیمان چه می اید! من یکی که تحملش را ندارم... نه خیلی خیلی سخت است... حالا نمیشود بیخیال اینها شوند؟ خب چیز دیگر را تحریم کنند یا راه دیگری پیدا کنند که خیلی هم به ما فشار نیاید!

اوهههههههه جنرال موتورز را یادم رفت! وای اگر صنعتمان تعطیل شود چه؟! نکند مجبور شویم هر روز را تا محل کارمان پیاده گز کنیم! اری اکثر صنایع دنیا دست همین صهیونیستهاست! نه اینکه خیلی صنعت بلد باشند... چون سرمایه های دنیا دستشان است خب خیلی چیزهای دیگر هم دستشان است... راستی منابع خبری را چه کنیم؟! میمیریم از بیخبری!  حیف این همه اخبار پر بار نیست؟! راستی نمیریم از گرسنگی!! نه فکرش را که میکنم زیادی سخت است... نمی ارزد به این همه سختی.. همان پلاکاردها را بردار برویم میدان فلسطین شعار بدهیم ... تازه خودمان اینهمه مشکل داریم... نه اینکه تا قبل از غزه حواسمان به جاده ها بود رانندگان هم خیلی قانون بلد و قانون مدار بودند... خیلی که حواسمان پرت شده حوادث هم بالا رفته...هر جور که حساب کنی با یک حساب ساده سر انگشتی می بینی که باید طوری عمل کرد که نه سیخ بسوزد نه کباب! وقتی میشود اهسته اهسته و منطقی جلو رفت... چرا بی کله بازی؟! فعلا که ما صنایع نداریم... اصلا هیچی نداریم! نه اینکه نداشته باشیم اما این کجا و ان کجا... به قول برادرم احمد هر وقت میگوییم گوشی ات نوکیاست با خنده میگوید: "ایول ایول یا صهیون   حالا در اینده که  لشکر محمد(ص) قادمون " حالا سی سال که گذشت هنوز جایگزین پیدا نکرده ایم ان شا ئالله صبور باشید تا ده بیست سال دیگر حتما پیدا میکنیم وقتی گوشیهایمان روی نوکیا و صنایعمان روی جنرال موتورز را کم کرد در بست در خدمتیم!

باشد دخترک نوجوان فلسطینی... با تظاهرات و راهپیمایی پیامت را میرسانیم به جهان میرسانیم... اما بالاغیرتا به گوشی هایمان به زندگیمان به تجهیزاتمان گیر نده! گفتی شعار برسان میرسانیم دیگر راضی نشو بالا تر از وسعمان تکلیف شود بهمان! من یکی که طاقت گاری سواری ندارم... چی؟! آره خب... بزرگ ما چیز دیگری میگفت.... البته من هم در کتابها خوانده ام... پدرم هم گهگاهی برایمان تعریف میکرد از نان و پنیر خوردن و روی پای خود ایستادن! اما معذورمان بدار! دیگر این نان و پنیر ها به معده ما نمیسازد... هم الان هم پنیر دانمارکی را به تبریزی اش ترجیح میدهیم ...نمیدانم شاید نخورده ای که به این راحتی انتظار داری ما بگذریم... نه خواهر فلسطینی ام ما دیگر نمک گیر شده ایم... عافیت کدام است؟! یعنی تو راضی میشوی زندگی من هم به سختی بیفتد؟! بعد کی پیام تو را برساند...باشد قول میدم پیامت را برسانم... این هفته چند طومار امضا میکنیم... همه با هم...

کالاهای صهیونیستی را تحریم کنیم خود چه کنیم؟! راستی کسی راه حل دیگری سراغ ندارد؟!  

«پشت به اقیانوس هرگزدعای باران ....بالا نمی رود! »

 

«پشت به اقیانوس
           هرگز
               دعای باران
                    بالا نمی رود! »

رو در روی کویر
      فریاد زدی

و باد
    صحرا در صحرا
                متبرک شد
امشب
به زیارت نواحی فریاد تو آمده ام
شاید لبهایم
    مقدس شوند:
دستها یا شکسته بود
          یا بسته
و پایی اگر بود
         رو به خستگی می رفت
نعره های رسا
        به دیوارهای ممتد می خوردند
و گلوهای تارکِ فریاد
    به تازیانه ی بغضی نامحدود
                                  حد می خوردند!

از نان مگو!
فکر ایمان
    دندان را می شکست
و سوء هاضمه
       از دو سو بیداد می کرد

علف
افسانه های هرزه می گفت
واوقات سبز باغ
          با قصه های زرد
                   تلف می شد

وشاعران بیگانه
 به تبعیت از طاعون
از خاک بی بضاعت
    ملکوتی پا در هوا را
          مطالبه می کردند


        ***
امشب
به زیارت نواحی فریاد تو آمده ام
ولبانم سربلند
    اعتراف می کنند:
        اگر گلوی تو نبود
                   عقل این حنجره
                 هرگز
                         به فریادهای بلند
                                    قد نمی داد
اگر گلوی تو نبود...

باید برخیزم

ورو به اقیانوس انتظار

    شمایل امروزینت را

           از دیوار بوسه بیاویزم

 

                       شاید

                               دلم- این دعای قدیمی -

                                             در آستانه ی نام تو

                                                               مستجاب شود.

 

 

برخیز فدای سرت انگار نه انگار....

 

ای چشم تو بیمار ، گرفتار ، گرفتار

برخیز چه پیشامده این بار علمدار

گیریم که دست و علم و مشک بیفتد

برخیز فدای سرت انگار نه انگار....

ای تو که پناه منی...

ای کسی که گره هر سختی به دست تو گشوده میشود

و ای که تندی شدائد به عنایتت می شکند

ای که راه بیرون شدن از تنگی و رفتن به سوی اسایش از تو خواسته شود

دشوراریها به لطف تو اسان گردد و وسائل زندگی و اسباب حیات به رحمت تو فراهم آید

و قضا به قدرتت جریان گیرد و همه چیز به اراده تو روان شود

تنها به خواست تو بی انکه فرمان دهی همه چیز فرمان برد،

 و هر چیز محض اراده ات بی انکه نهی کنی از کار باز ایستد

در تمام دشواریها تو را خوانند و در بلیات و گرفتاریها به تو پناه جویند

غیر از بلایی که تو دفع کنی بلایی برطرف نگردد و گرهی نگشاید مگر تواش بگشایی

الهی  بلایی بر من فرود امده که سختی و ثقل ان مرا در هم شکسته

 و گرفتاریهایی بر من حمله ور شده که تحملش بر من دشوار است

و تو ان را از باب قدرتت بر من وارد کرده ای و به اقتدار خود متوجه من نموده ای

اله من،چیزی را که تو آورده ای کس نبرد و انچه تو فرستاده ای دیگری بازنگرداند

و بسته تو را کس نگشاید و چیزی که تو بگشایی دیگری نبندد

و انچه تو دشوار نموده ای کسی آسان نکند و آن را که تو ذلیل کرده ای یاوری نباشد

پس بر محمد و الش درود فرست و برحمتت بارالها در آسایش برویم باز کن

و به قدرتت صولت سلطان غم را در میدان حیات من بشکن

و مرا در موردی که از آن شکوه دارمبه عنایت و احسانت کامیاب کن

و به درخواست من شیرینی اجابت بچشان

و از سوی خودت رحمت و گشایشی دلخواه نصیبم فرما،

و برایم نجات و خلاصی سریع از گرفتاریها مقرر کن

و مرا به خاطر چیرگی غم از رعایت واجبات و به کار بستن مستحبات خود باز مدار،

چرا که من به سبب آنچه بر سرم آمده بی تاب و ناتوان شده،

و قلبم از تحمل آنچه در زندگیم رخ نموده لبریز از اندوه گشته ،

و تو به رفع گرفتاریهایم و دفع انچه در ان افتاده ام توانایی،

پس قدرتت را در باره من به کار بر، هرچند از جانب تو مستحق آن نیستم ای صاحب عرش عظیم...

--------- 

پ.ن:

 1. دعای حضرت امام سجاد (ع) هنگامی که برای وی مهمی دست میداد

یا رنجی فرود می امد و به وقت اندوه...( دعای هفتم صحیفه سجادیه )

2. ای تو که پناه منی...

3.آمین....

4. در پناه تو امن است ی ا ع ل ی م د د ی...

-----------------------------

پس از تحریر:

چه کسی میگوید اشغالگران حقوق بشر را رعایت نمیکنند؟!!

 

سکوت می کنیم !

یک دقیقه سکوت میکنیم...

به احترام همه عزیزانمان یک دقیقه سکوت می کنیم...

به احترام انسانیت یک دقیقه سکوت می کنیم...

به خاطر اعتراض به فجایع غزه یک دقیقه سکوت می کنیم....

به خاطر همه مادرها ی داغ فرزند دیده... به خاطر فرزندهای داغ مادر دیده...

به خاطر زیتونهای سوخته... یاداور نخلهای سوخته... یک دقیقه سکوت می کنیم!

به خاطر اینکه انسانیم...

می فهمیم...

درد می کشیم...

درد میکشند...

دنیاست دیگر...

یک دقیقه سکوت....

هیچ کس از خاموشی  پشیمان نشده...

لابد دیگر ...برای همین جاها گفته اند...

برای ابراز همدردی...

یک دقیقه سکوت...

یک عمر سکوت ....

 برای اینکه بدرد اوشان مبتلا نشویم...

سکوت می کنیم !

------------------

بعد از تحریر..

هيچ وقت

هيچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد

امشب دلی کشيدم

 شبيه نيمه سيبی

 که به خاطر لرزش دستانم

 در زير آواری از رنگ ها

 ناپديد ماند...

پلک صبوری می گشایی و چشم حماسه ها روشن می شود....

پلک صبوری می گشایی
و چشم حماسه ها
روشن می شود
کدام سر انگشت پنهانی
زخمه به تار صوتی تو می زند
که آهنگ خشم صبورت
عیش مغروران را
منغص می کند
می دانیم
تو نایب آن حنجره ی مشبّکی
که به تاراج زوبین رفت
و دلت
مهمانسرای داغ های رشید است


 ای زن !
 قرآن بخوان
 تا مردانگی بماند
 قرآن بخوان
 به نیابت کل آن سی جزء
 که با سر انگشت نیزه
 ورق خورد
 قرآن بخوان
 و تجوید تازه را
 به تاریخ بیاموز
 و ما را
 به روایت پانزدهم
 معرفی کن
 قرآن بخوان
 تا طبل هلهله
 از های و هوی بیفتد


 خیزران٬
 عاجزتر از آن است
 که عصای دست
 شکستهای بزک شده باشد
 ***
 شاعران بیچاره
 شاعران درمانده
 شاعران مضطر
 با نام تو چه کردند ؟
 ***
 تاریخ ِ زن
 آبرو می گیرد
 وقتی پلک صبوری می گشایی
 و نام حماسی ات
 بر پیشانی دو جبهه ی نورانی می درخشد :
 زینب !

سید حسن حسینی

 ------------------------------ 

پ.ن:

چگونه شرح دهم نازنين برادر زينب

تو خود گواه منی کاندرين سفر چه کشيدم....

 

گمان مدار که ديگر زياد زنده بمانم

گواه قامت خمگشته است و موی سپيدم....

.......

اينجانب به مناسبت فاجعه‌ی غزه روز دوشنبه را عزای عمومی اعلام ميكنم....

 

همه‌ی مجاهدان فلسطين و همه‌ی مؤمنان دنيای اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بی‌دفاع غزه‌اند و هر كس در اين دفاع‌ مشروع و مقدس كشته شود شهيد است و اميد آن خواهد داشت كه در صف شهدای بدر و اُحد در محضر رسول‌الله صلی‌الله‌عليه‌وآله‌ محشور شود.

سازمان كنفرانس اسلامی بايد در اين شرائط حساس به وظيفه‌ی تاريخی خود عمل كند و جبهه‌ی يكپارچه‌ئی به دور از ملاحظه‌كاری و انفعال، در برابر رژيم صهيونيستی تشكيل دهد. بايد رژيم صهيونيستی به وسيله‌ی دولتهای مسلمان مجازات شود. سران آن رژيم غاصب بايد به جرم اين جنايت و نيز محاصره‌ی طولانی مدّت، شخصاً محاكمه و مجازات شوند.

ملّتهای مسلمان ميتوانند با عزّم راسخ خود اين مطالبات را تحقّق بخشند و وظيفه‌ی سياستمداران و علما و روشنفكران در اين بُرهه بسی سنگين‌تر از ديگران است.


اينجانب به مناسبت فاجعه‌ی غزه روز دوشنبه را

عزای عمومی اعلام ميكنم

و مسئولان كشور را به ادای وظائف خود

در اين حادثه‌ی غم‌انگيز فراميخوانم. 


 وَ سَيعلَمُ ‌الذين ظَلَموا اَيّ مُنقلبٍ يَنقلبون.

                                                 سيّدعلی‌ خامنه‌ای

                                                     8/دی/1387

                                             29/ذی‌الحجة‌الحرام/1429

....

سلامم  را تو پاسخ گوي ، در بگشاي!

 

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت،

سرها در گريبان است.

كسي سر بر نيارد  كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را.

نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند،

كه ره تاريك و لغزان است.

وگر دست محبت سوي كس يازي،

، به اكراه آورد دست از بغل  بيرون

 كه سرما سخت  سوزان است.

نفس ،  كز گرمگاه  سينه ات آيد  برون ،  ابري شود تاريك. 

. چو ديوار  ايستد  در پيش چشمانت

نفس كاينست ،  پس ديگر چه داري  چشم

ز چشم  دوستان  دور يا نزديك ؟

 

؟ مسيحاي  جوانمرد من !  اي ترساي  پير پيرهن  چركين

هوا بس  ناجوانمردانه  سرد است ... آي..

دمت گرم و سرت خوش باد!

سلامم  را تو پاسخ گوي ، در بگشاي!

 

منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش  مغموم.

منم من ،  سنگ تيپاخورده ي  رنجور.

. منم ،  دشنام پست آفرينش  ،  نغمه ي ناجور

 

نه  از رومم ،  نه  از زنگم ،  همان بيرنگ  بيرنگم.

بيا بگشاي  در ،  بگشاي ،  دلتنگم.

حريفا !  ميزبانا !   ميهمان  سال و ماهت  پشت  در چون موج  مي لرزد.

، تگرگي  نيست ، مرگي نيست

صدايي  گر شنيدي ،  صحبت  سرما و دندانست.

من   امشب آمدستم  وام بگزارم.

. حسابت  را كنار جام  بگذارم

چه  مي گويي  كه بيگه شد ،  سحر شد ، بامداد آمد؟

فريبت  مي دهد ،  بر آسمان  اين  سرخي  بعد از سحرگه نيست. 

حريفا !  گوش  سرما برده است اين ،  يادگار  سيلي سرد زمستان است. 

و قنديل  سپهر  تنگ ميدان ،  مرده يا زنده،

به تابوت  ستبر  ظلمت  نه توي  مرگ اندود ،  پنهانست.

حريفا !  رو چراغ  باده  را بفروز ، شب  با روز يكسان است.

 

سلامت  را نمي خواهند  پاسخ  گفت.

هوا دلگير  ،  درها  بسته ،  سرها  در گريبان ، دستها  پنهان،

نفسها  ابر ، دلها خسته  و  غمگين

درختان  اسكلتهاي  بلور آجين،

زمين  دلمرده ، سقف  آسمان كوتاه،

غبار آلوده  مهر و ماه

زمستانست

                                    اخوان ثالث تهران دی ماه 1334